تبليغاتX
دهکده تاریخی اودرج

دهکده تاریخی اودرج

کاووش گران جوان(2+2)

بسم رب الشهدا والصديقين

بدن را تطير مي سازم وبا حفظ امانت وسوگند به (ن والقلم و ما يسطرون ) پونه انديشه را مشموم تا از وزش نسيم پر حلا وت جان شيرين ودوست داشتني شهيد،خدايمان لطف وافر نمايد وياد عزيزان در دل و جانمان روشني بخش را همان شود وبر سر ميثاقي كه با آنان بسته ايم استوار بمانيم و راهشان را ادامه دهيم .

سخن از شهيدان  هشت دفاع مقدس است كه هر يك را كتابي گنجد در وصف وخاطرات انان :

شهيد پرچمدار حرمت حريم قداست كربلاست

شهيد آن است كه ساده زيست

شهيد اسوه مردانگي است

شهيد اسوه ايمان و جاودانگي است

شهيد اسوه خوب زيستن است

شهيد اسوه تقوا است

شهيد درس رسيدن به كمال حقيقي است

شهيد اسوه اخلاق حسنه است

.....و شهادت مزد مردان خداست

واينك نيك بنگر كه در كجايي !

مبادا كه از سر غفلت ،اين سفينه اجل را ما مني جاودان بنگاري ودر اين توهم از سفر اسماني خويش غافل شوي ، نيك بنگر فراز سرت آسمان است و زير پايت سفينه اي كه در درياي حيرت به امان عشق رها شده است ،اين جاذبه عشق است كه او را باغبان توكل به خورشيد بسته است وخورشيد نيز در طواف شمسي ديگر است و ان شمس نيز در طواف شمسي ديگر و......و همه در طواف شمس الشموس عشق سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين(ع).

 

به پاس يادبود شهدا، ياد و خاطر دوتن از شهداي والامقام اين دهكده را گرامي مي داريم ( شهيد جواد حاج محمدي و شهيد مجيد عبداللهي )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 12:46  توسط حسین و هادی 

سلام

گوشه اي ديگر از اصطلاحات محلي دهكده را در اين پست دنبال مي كنيم:

لمش (lemash):بي حال

لرد (lard):بيرون

ارردو(arredo):دنبال كردن

هشتو(hashto):يه قل دو قل بازي

كرينگ(kereing):كال،شهليده،

پخ پخو(pekhpekho):قلقلك

كري نمي كنه(keri):كرايه نمي كند،كنايه از اينكه ارزش نداره

وروو(varooe):سريع،تند

كلند(kelend):كلنگ

هفتوكي(haftoki):كنايه از آدم نافرم يا ناشاغول

سه گرندو(segerendo):يه جورايي طلسم شده

سه غورك(seghork): نافرم يا ناشاغول

كنجو(konjo):گوشه

بلچون(belchon):بگذارشون

اشتم(eshtam):گذاشتم

اشتو(eshtou):عجله ،شتاب

كركر(kerker):جنبيدن،سر و صداي آرام

توار(tavvar): جنبيدن

ورهم بگرد(varham begard):سريع باش

لپاش(lappash):ترشح كردن

كندر(kandar):دره

گمار(gomar):نوبت

هتماري(hetmari):احتمال،ممكن

تراسنگ(teraseng):ناودان

ناسار(nasar):ناودان

خفتو(khoftoo):بختك

جل(jol):پارچه

موريك(morik):مورچه

ترشاله(torshaleh):پره زردآلو

با تشكر از دوست عزيز وپوزش بدليل اينكه مطالب ايشان با كمي ويرايش به روز شده است

 

                                                                                                        هاین

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 12:36  توسط حسین و هادی  | 

سلام

همونطور که قبلا گفتیم این مطلب ربطی به اودرج نداره فقط به دلیل دوری از اودرج و اینکه نمی تونیم مطلب جدید بزاریم و شما خوانندگان وبلاگ اودرجیان از ما خواسته بودین مطلب بذاریم این پستو گذاشتیم

ولی هیچکس جئاب درستو نگذاشت جواب نه یه شخص اودرجی بود و نه دکتر شریعتی و در ضمن دکتر شریعتی اودرجی نبده بلکه جواب شهید آوینی بود .

در ضمن باید به اون دوست عزیزمون بگم که هدف ما از ساخت این وبلاگ نشان دادن گوشه ای از تمدن و گذشته و تاریخ دهکدمونه نه مسخره کردن دیگران برای اینجور کاذا میتونید بروید پاچنار.

با تشکر هاین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 11:43  توسط حسین و هادی  | 

من از يك راه طي شده با شما حرف مي زنم . من هم سالهاي سال در يكي از دانشكده هاي هنري درس خوانده ام ، به شبهاي شعر و گالري هاي نقاشي رفته ام . موسيقي كلاسيك گوش داده ام ، ساعتها از وقتم را به مباحث بيهوده درباره چيزهايي كه نمي دانستم گذرانده ام . من هم سالها با جلوه فروشي و تظاهر به دانايي بسيار زيسته ام ، ريش پروفسوري و سبيل نيچه اي گذاشته ام وكتاب « انسان تك ساحتي » هربرت ماركروز را – بي آنكه آن زمان خوانده باشمش – طوري دست گرفته ام كه ديگران جلد آن را ببينند و پيش خدوشان بگويند : « عجب! فلاني چه كتابهايي مي خواند ، معلوم است كه خيلي مي فهمد. »

...اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچار شده ام رودربايستي را نخست با خودم وسپس با ديگران كنار بگذارم

 

می دونم به اودرج ربطی نداره اما اگه گفتین این جملات را کدام شخصیت بزرگ به زبان آورده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 16:55  توسط حسین و هادی  | 

سلام

اميدوارم صبرتان به حد بينهايت نرسيده باشد.

اگه يادتون باشه گوشه اي از اصطلاحات محلي دهكده را در پست هاي قبلي گذاشته بوديم و اينبار دنباله اي از آن گوشه:

شپورك(shepork):كتك زدن زياد

كتاروندن(kotarondan):كتك زدن

اشتو(eshtou):عجله

گرونه(goroneh):چاق

نفارك(nefark):بيش از حد

قيچو(ghicho):لاي پا

كرپو(kerpoo):مارمولك،آفتاب پرست

پیت نفتی:۴ ليتري نفت

كاربافو(karbafo):عنكبوت،اسپايدر

پلقيد(pelghid):له شدن

ليچ(lich):آبكشيده

شيت دادن(shit dadan):كتك زدن جر دادن

چاپيدن(chapidan):دزديدن،كش رفتن

كشيده(keshideh):سيلي زدن

اي هن(ay han):براي برگرداندن گوسفند

زرت و پرت كردن(zert-o-pert kardan):حرف مفت زدن

چخه(chekhe):براي رام كردن گوسفند

آبگرمو(abgarmo):اشكنه

دخمل(dokhmall):دختر

يارو(yaro):پسر

كلتو رفتن(kellto):از حالت عادي خارج شدن

شير پتكوت ميپتكه(shir petekot mipeteke):كنايه از لجبازي كردن

تامون(tamoon):شلوار،پيجامه

پخمه(pakhmeh):چاقي بيش از حد

كرچو(korcho):چروك

اسامي گوسفندان براي چوپان محله:

خرچو(kharcho)

كماشو(kemasho)

گيسو(gisou)

چخچخو(chakhchekhoo)

                                                                    جمع آوري شده توسط علي كارآموز راوري

واما نانهاي محلي دهكده:

نان جو(jou) ..............................grain bread

نان ارزن(arzan).........................millet bread

نان ذرت(zorat)........................sorgham bread

نان خرما(khorma)...................date bread

نان جو ارزن(jouarzan)

نان جو گندم(jougandom)

نان گندم(gandom).....................wheat bread

گياههاي بياباني محلي دهكده:

ريش بزو(rish bozo):فقط برگ دارد

نون تنكو(nonteneko):ريشه ي آن همانند بادام زميني ولي جويدني است

آلاله(alaleh)

كاكوتي(kakooti)

گل زوپا(gol-e-zopa)

بومادرون(bomadron)

زيره سياه(zireh siah)

آويشن(avishan)

گازرون(gazeron)

آلاله سفيد(allaleh sefid)

كلپوره(kallporeh)

آرشو(arshoo)

پودنه(podeneh)

هنگو(hengo):براي پختن آش استفاده مي شود(به زبان محلي:شولي)

هرشو(horsho): براي پختن آش استفاده مي شود(به زبان محلي:شولي)

   كااو(kauo): براي سرما خوردگي استفاده مي شود

دوستان عزيز و ارجمند :دانسته هاي ما ازاصطلاحات و سنت دهكده كامل نيست ،لذا در صورتي كه شما نسبت به اين موارد آگاهي يا شناختي داريد با در تماس باشيد.

Pdf يا word به

...................www.qusshen_25@yahoo.com

......................asadi2120@yahoo.com                 ......................               danechah@yahoo.com

                                                         متشكريم:هاين

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:38  توسط حسین و هادی  | 

سلام

بالاخره يكي از خوانندگان وبلاگ برايمان يه مطلب فرستاد.

اولا از ايشان تشكر مي كنيم وثانيا معذرت مي خوايم كه يه كوچولو دست برديم توش

شما نيز مي توانيد مطالب خود را براي ما ميل كنيد يا بصورت نظر خصوصي براي ما بنويسيد

اينهم مطلب ارسالي براي ما:

مي خواهم براتون از تاريخچه دهكده بگويم اينجوري نخنديد ، تازه هر وقت خواستيد بخندديد جوري اين كار زا انجام دهيد كه ملت دندان هاي طلا و سيم هاي ارتودنسي شما را نبينند. بله دقيقا 48% ايرانيان مشتاق اين هستند كه بدانند تاريخچه واقعي دهكده ما چيست (حالا حتما مي خواهيد گير بدهيد كه من اين آمار را از كجا آورده ام ! خداييش شما كار ديگه اي جز گير دادن نداريد ؟). البته عده ي بسيار كمي از آنها تمام تاريخ را ورق مي زنند تا سر سوزن مطلبي غير واقعي در مورد بد بودن تاريخ اين روستا پيدا كنند (همون جريان دايناسور ها و...) ، من هم مشت محكمي به...(شما در مورد محل مشت آزاد هستيد) مي زنم و در اين نوشته چنان تاريخچه اي برايتان رو مي كنم كه تمام باستان شناسان و توريست هاي كره زمين از ماركو پولوي خدا بيامرز گرفته تا همين آقاي ميلاني خودمان رسما كم بياورند.

درست از همان زماني كه آريايي ها وارد ايران شدند ، زندگي در اين محل هم آغاز شد . از كجا مي گويم ؟ مگر از اينجا تا جيرفت چقدر راه است ، اگر جيرفت مهد تمدن ايران است يعني قديمي ترين ايراني ها تقريبا در جيرفت زندگي مي كردند .ما از جيرفتي ها چي كم داريم ؟ خيلي هم دلشان بخواهد ! از كجا معلوم شايد بعد ها سر نخي از قديمي ترين ايراني ها در دهكده ما پيدا شود؟! در ضمن يك دليل ديگه اينكه ما يك درخت 1500 ساله داريم !!!( نخنديد هنوز حرفم تمام نشده ). خوب انسان ها تا به خودشان آمدند و توانستند درخت پسته را كشف كنند حداقل 1500 سالي طول كشيده ديگه ، تا حالا شد 3000 سال در ضمن قبر هاي قديمي كه در قبرستان از زمان خيلي دور بجا مانده دليل ديگري بر اين ادعاست. اين نكته را بايد متذكر شوم كه چاه آدوري و خط نسطعليق روي سنگ قبر ها نشانه تمدن آنهاست.

هيچ كي نمي داند مكان اوليه زندگي آنها چه بوده است شايد زندگي غار نشيني و شايد هم زندگي در همين بيكن ها.كسي از قدمت واقعي بيكن ها اطلاع ندارد ولي حدس زده مي شود كه شايد انسان ها از روي آوردن به كشاورزي در آنها زندگي مي كردند. اثار بجا مانده از زندگي در بيكن ها نشان مي دهد كه در گذشته اين انسان ها كلا با وضع زندگي شان حال مي كردند. اين مهم نبود كه آنها جاي كافي براي ايل وتبارو البته گوسفند وشايد هم گاوهايشان نداشتند . مهم اين بود كه با همين فانوس كوچك مي توانم دريا نوردي كنم و نمي دونم چي چي حافظا. درسته كه دامن هاي برگ برگ و پوست پلنگي مي پوشيدند و كلاغ توي موهاي بلند و آشفته شان لانه مي ساخت (فكر كنيد براي كوتاه كردن اين موهاي بلند با سنگ هاي تيز چه مشقتي را تحمل مي كردند با توجه به اينكه هنوز موي دم اسبي مد نشده بود) و براي اين بيكن ها درب و پنجره مي ساختند اما تاريخ مي گويد انسان هاي با تعصبي بودند و براي حفظ ناموس خود دست به ابداع مي زدند و اتاق هاي تو در تو مي ساختند.فكر مي كنيد اين اتاق ها ديگر براي چه مصارفي بوده؟ پذيرايي ؟ اتاق خواب ؟ ناهار خوري ؟ سرويس ها ؟خواهش مي كنم ديگه حدس نزنيد ولي براي مواقع بحراني يك اتاق براي دام هايشان جدا مي كردند تا در زمستلن از سرما تلف نشوند.

روزگار به خوبي و خوشي مي گذشت و زندگي همچنان ادامه داشت تا اينكه كم كم فهميدند كه با اين زندگي يكنواخت نمي توانند چشم زن ها و مرد هاي غار بغلي را در آورد.بنابراين باز به فكر ابداع افتادند . اما اين يكي از اون ابداعاتي بود كه در تاريخ ثبت شد و بجا ماند. آنها كم كم به فكر زندگي در بيرون بيكن ها افتادند اما چگونه ؟ با چه مصالحي بايد خانه مي ساختند ؟ همان زمان بود كه بتن اختراع شد. نه ببخشيد اشتباه شد. همان زمان بود كه آنها به فكر كشاورزي در كنار دامپروري افتادند. زندگي كشاورزي به مراتب بهتر از زندگي دامداري بود چون به غير از شير و ماست و پنير و كره (البته در مورد سه تاي آخري زياد مطمئن نيستم) چيز ديگري هم ميشد توي يخچالهاشون گير آورد كه شكم سير كن باشد. بعد از اين بود كه خانه هاي خشت وگلي و خشت و چوبي جاي خود را به بيكن ها دادند . مي توانيد تصور كنيد كه دل كندن از آن همه قدمت وتاريخ چه ترا‍‍‍ژدي دردناكي برايشان بوده است. اگر تصورش برايتان سخت است براي چند لحظه خود را جاي آنها بگذاريد و فكر كنيد مي خواهيد از يك خانه فكستني در پايين شهر به يك خانه بسيار مدرن و باكلاس در خيابان معراج جنوبي مهاجرت كنيد ببينيد چقدر درد ناك است اما براي در آوردن چشم آشنايان مجبوريد اين درد را تحكل كنيد ، متاسفانه من در اين مورد نمي توانم شما را درك كنم.البته فكر نكنيد كه اين بيكن ها به كلي فراموش شدند ، نخير. اين انسان ها سالي يكبار در مواقعي كه بارندگي بسيار شديد بوده ، از ترس اينكه خانه هاي خشتي روي سرشان خراب شود به بيكن ها پناه مي بردند. شايد هم از زندگي مدرنيزه خسته شده بودند و مي خواستند براي مدت كوتاهي هم كه شده به گذشته خود سري بزنند و بدانند از كجا به كجا رسيده اند!!!

نمي توانيد تصور كنيد كه آنها چقدر با كشاورزي حال مي كردند شايد هم يه خورده نديد بديد بودند.چون هرچي محصول كه توي عالم هستي بود(از جون مرغ تا شير آدميزاد) توي زمين هاي كشاورزيشان گير ميامد.مصداق اين واقعيت كشاورزي همين چندين سال پيش است (حدود 40-30 سال) كه محصولاتي مثل خربزه ، هندوانه ، خيار سبز ، گوجه ، هويج ، گندم ، ذرت ، جو ، ارزن و هزار كوفت و زهر مار ديگه ، ببخشيد وغيره برداشت مي كردند.خلاصه سالها پشت سر هم مي گذشتند تا اينكه مي رسيم به همين 40-30 پيش. از جمله وقايعي كه مي توان در طول اين دوره به آن اشاره كرد آمدن اسلام و پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود (خوب چيكار كنم اين دوتا از همشون مهمتر بود).با رواج زندگي شهر نشيني تب اين معضل در بين مردم اين روستا هم داغ شده و بسياري از آنها به هواي زندگي بهتر راهي شهر شدند.بيچاره ها خبر نداشتند كه قراره چه بلايي سرشان بياد!!! فكر مي كردن چه خبره حالا . مخصوصا توي اين دو سه سال اخير وقتي مهاجرت مي كنند گذشته ، تاريخ و از همه مهمتر اينو فراموش ميكنند كه از كجا آمده وقراره به كجا بروند.

اين تاريخچه ، يك تاريخچه كلي (تاكيد مي كنم كلي) از دهكده بود كه براي شما ارائه كردم تا همانطور كه گفتم يك مشت محكمي باشد براي كساني كه مي خواهند در تاريخچه دهكده تحريف بياورند . اگر شما هم از كساني هستيد كه الان شكمتان را گرفته ايد وبه حرفهاي من مي خنديد كه مورچه چيه كه كله پاچه اش باشه ؟ (اين دهكده تاريخچه اش چيه كه تحريفش باشه ) به شما مي گويم :

چيزي نمي توانم بگويم چون اين ديگه مشكل شماست كه بناي لجبازي گذاشته ايد.

در آخر از مسئولين محترم ميراث فرهنگي تقاضا مي كنم كه به اين قديمي ترين روستاي دهستان بيشتر برسند و قدر اين آثار گرانبها را بدانيد قبل از اينكه توسط مردم ناآگاه و قدر نشناس به كلي به نابودي كشيده شود (!!!)

و از نويسندگان اين وبلاگ هم تقاضا دارم كه اطلاع رساني را بيشتر كنيد و در مورد آثار تاريخي ونادر دهكده بيشتر مطلب بزنيد.(شما هم گير داديد به اين چاه آدوري)

وشما خواننده محترم اگر همچنان در حال خنديدن هستيد كمي به هدفمند شدن يارانه ها فكر كنيد خنده روي لبهايتان خشك ميشود!!!.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 15:24  توسط حسین و هادی  | 

بنام اولين حسابدار هستي

سلام

در ابتدا معذرت ميخوايم كه يه مدت نتونستيم چيزي بنويسيم

بعد اينكه هدف از اين پست زنده كردن گوشه اي از تمدن چندين هزار ساله ايران باستان است . فرهنگي كه گوشه اي از آن زبان و گويش محلي مناطق مختلف اين سرزمين است .

ما هم برآاين شديم تا گوشه اي از اين تمدن را زنده كنيم و كلمات و اصطلاحات دهكده تاريخي اودرج را بنويسيم لذا اميدواريم كه شما عزيزان نسبت به اين پست برداشت بدي نداشته باشيد.

آدرشك (adereshk) : چندش

آخور(akhor) : محل علف خوري حيوان

آشكو (ashko) : طبقه

آشو (asho) : آسياب دستي

آغال (aghal) : طويله

اسكرو (oskoro) : مداد تراش

اشلوم (eshlom) : تائيد محلي

اورسي (oursi) : كفش مردانه

بالون (balon) : هواپيما

بدره (badreh) : علف

بته (bene) : درخت ، بوته

پريموس (perimos) : پيك نيك

پشته (poshte) : ديوار باغ

پفتال (poftal) : تفاله

پلته (pelte) : فتيله

پلگار (palgar) : تراز كردن سنگ آسيا

پوره (pore) : خيلي كم

پيرن كش (piran kesh) : جاكت

تايچه (tayche) : گوني ، كيسه

تسمه (tasme) : كمر بند

تلمب (tolom) : چوبي براي زدن ماست

تل خشتو (tal kheshto) : تله موش

توعه (toye) : وسيله اي براي پخت نان

تومودي (tomodi) : پنز

ته پي (ta pey) : فون داسيون

جاله (jale) : كرست گوسفند

جكو (jeko) : جير جيرك

چاكو (chako) : چاه كوچك ، چاله

چراغ بادي (cheraq badi) : فانوس

چراغ موشو (cheragq mosho) : چراغ دستي

چرخ دونه بري (charkh done beri) : چرخ دوك بافي

چليت (chlit) : حلب 17 كيلويي روغن

چموش (chemosh) : گوسفند نر

خيار بالنگ (khiyar baleng) : خيار سبز

خيار شنگ (khiyar sheng) : خيار چنبل

دادو (dado) : طفل

دامنه (damene) : پيراهن زنانه

دشتي (dashti) : اسپند

دقلوو (dagholo) : قلك

دولابي ، زردك (dolabi ، zardak) : هويج

دولچه (doldh) : تشت حمام

دولخ (dolakh) : گرد وخاك

دولو افتندون (dolo efendon) : كيسه مخصوص دارو گياهي

ديدونو (didono) : اجاق ، شومينه

رزين (rezin) : زيپ

رف (raf) : طاق بالاي درب

روغن ليسكو (roghan lisko) : مارمولك بياباني

سبوت (sebot) : سبو ، كوزه

سفه (sefe) : هال

شتيرو (shetiro) : مقدار كم

شدو (shedo) : كوزه بزرگ

علف زنو (alaf zeno) : بيلچه

قپون (ghepon) : ترازو

قتوو (gheto) : آب تني

قديفه (ghedife) : حوله

قسيون (ghesiyon) : قي ، حالت تهوع

قلبي (ghalbi) : شيطنت

قلفه (gholfe) : علف

قينوس (gheynos) : چرت وپرت گويي

كاسركو (kaserko) : مرغ

كت بون (kote bon) : داكت

كجو (kejo) : كمباين امروزي

كجو (kajo) : طناب

كركو (karko) : خربزه

كشاله راه (keshale rah) : در امتداد راه

كفش قندرا (kafshe ghondera) : كفش زنانه

كلتو (kelto) : سرگيجه

كليته (kolite) : مقنعه

كليدون (kelidon) : قفل چوبي

كمون حلاجي (kemon halaji) : دستگاه حلاجي

كومه (kome) : نوعي طويله مخصوص بره ها

كندي (kandi) : سيلوي گندم

كودو (kodo) : كدو

كيچو (kicho) : كوچه

كيله (kile) : پناگاهي در بيابان براي شكار چيان

گاچو (gacho) : گهواره

گرجين (gorjin) : كمباين

گرماغ (gormagh) : كود پرندگان

گروك (gorok) : دوك

گيسه (gise) : گوسفند ماده

لچك (lechak) : مقنعه

ليتر (letir) : كر نان

مجري (mejri) : چمدان

مدبخت (mod bakht): حياط خلوت

مسكه (maske) : كره حيواني

مقراض (meghraz) : قيچي

موبيز (mobiz) : الك

ميزون اول (mizone aval) : شهريور و مهر

ميزون دوم (mizone dovom) : آبان وآذر

هليكو (heliko) : چاغاله بادوم

وزني؛

يك من : سه كيلو

نيم من : يك ونيم كيلو

يك چهارك : يك چهارم يك من

سي سنگ : يك هشتم يك من

پانزده سنگ : يك شانزدهم يك من

هفت ترم : يك سي و دوم يك من

همانطور كه گفتيم اين فقط گوشه اي از اصطلاحات محلي دهكده است و اين پست ادامه دارد خوشحال ميشويم شما هم اگر كلمه يا جمله اي مي دانيد در اين راه ما را ياري كنيد

با تشكر هاين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:3  توسط حسین و هادی  | 

اي مفرد مذكر غايب

پس كي

مفرد مذكر حاضر؟

_ در فلسطين

وقتي لحظات دلهره و وحشت محمد وپدرش را مي بيني، وقتي چند خبر خرد كردن يك سر كودك دو ساله را مي بيني،

وقتي لحظات دلخوشي دختر بچه سه ساله اي را با عروسكي كه تا چند ساعت ديگه منفجر مي شود را مي بيني، وقتي

كه هتك حرمت 16 صهيونيستي را به دختر 13 ساله اي را مي شنوي.

_ در بوسني

وقتي مي شنوي 80 نفر را يك صرب مست سر بريده است و به 18 زن مسلمان تجاوز كرده است ، وقتي مي شنوي

دختر روحاني شهر در جلوي چشمان پدر،مادر و خواهرانش مورد هتك حرمت قرار مي گيرد، وقتي يك چاقوي نچندان

تيز شكم زن هاي حامله را تا سينه مي درد.

_ در افغانستان

وقتي يك گروه به اسارت گرفته مي شوند و فرمانده همه آنها را تهديد مي كند كه اگر حركت كنند اينطوري مي كشمتان

(و بعد صداي متلاشي شدن سر يك نفر را مي شنوي)،وقتي چندين ديپلمات بي دفاع دريك سفارتخانه محاصره مي شوند

و بعد از ورود آنها صداي مرگبار مسلسل 20 دقيقه شنيده مي شود.

_ در عراق

وقتي بر فراز يك روستا 25 هواپيما بمب و راكت مي اندازند و صداي گوسفندان هم قطع مي شود،وقتي كودك 5 ساله

اي زير آوار خانه شان دنبال انگشتان خود مي گردد و پدر و مادرش بي اعتنا به او چشمهايشان را بسته اند.

_ در لبنان

وقتي پس از 33 روز مقاومت دخالت سازمان هاي بين الملل را مي بيني تا مانع آبرو ريزي و خفت بيشتر سهيونيستها

شوند.

_ در ايران

وقتي سر و كله پسرك 12 ساله اي از خيابان كشتارگاه پيدا نمي شود و بعد از يك هفته جنازه اش را درمسجد خرمشهر

مي بيني، وقتي در كمين دريايي يك غواص مجبور است سرش را زير آب كند و عطسه كند و پس از چند دقيقه جسدش

روي آب ميآيد ، وقتي مرتضي براي آخرين بار از همسرش تمنا مي كند گوشي را روي سينه دختر كوچيكش (عالمه)

بگذارد تا اگر خواب است فقط صداي نفسش را بشنود ، وقتي حاج همت در مقابل شيرين زباني هاي فرزند دو ساله اش

مهدي مجبور است بي اعتنايي كند و رو به ديوار گريه كند ، وقتي محمد جواد تند گويان پس از سالها شكنجه و انفرادي

برروي دوش چهار سرباز به وطن باز مي گردد،وقتي فاتحان لانه جاسوسي در هويزه با نارنجك هاي اسرائيلي تكه تكه

و زير شني تانك هاي روسي له شدند، وقتي فرانسه سوپر اتاندارد به عراق قرض مي دهد تا پيمان اتلانتيك شمالي نقض

نشود،وقتي دو برادر داخل اروند مي شوند و يكيشان تير مي خورد وآن يكي سر برادرش را زير آب مي كند تا عمليات

لو نرود،وقتي درخرمشهر 45 روزمقاومت تن به نانك نه تن به نن رامي بيني.وقتي حاج احمد متوسليان را اثري نيست،

وقتي صداي جزوولز روغن داغ را مي شنوي كه آيت الله غفاري داخل آن سرخ مي شود،وقتي لاجوردي،صياد شيرازي

و شهداي غدير به قافله مي رسند، وقتي محمود كاوه، دقايقي ، جهان آرا ، خليل حسن بيگي ، زين الدين ، منظرقائم و...

وقتي دلت براي تمام آنها تنگ مي شود.

آنوقت درد ميكشي و فكر ميكني كه وقتش شده است...

 

 

آنوقت ندبه مي كني تا او بيايد وقتي او سوار بر قافله ابر ها آمد واژه انتظار از ذهن ها پاك خواهد شد.

يا مهدي ، حقارت روزهاي مختضرم ، شرمگين لحظه هاي ظهور جاودانه توست و انتظار عبوديت سبز تو در انديشه ام،

زمزمه روزهاي ساده زيستنم خواهد بود . عشق حرف قشنگي است كه درانتطار تو آموختيم و توسل جامعه صبري است

كه درفراقت،برقامت دل دوختيم ونام تو يا بقيه ا... تنها كلامي است كه تا واپسين لحظه حضور به تمنا فرياد خواهيم كرد.

اين بقيه الله - اين طالب بدم المقتول بكربلا

ما فكر مي كنيم بجاي شادي و پايكوبي بهتره براي ظهور امام زمان دعا كنيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:0  توسط حسین و هادی  | 

سلام:

                                                     "چاه آدوری"

 

 

 

دوست عزیز شاید این محل زیبا و ترسناک را از نزدیک دیده باشی ، شاید هم اسمش را شنیده باشی.

موقعیت جغرافی این محل در پستهای پیشین ارائه شده ، ولی حدودا در 7 تا 8 کیلو متری دهکده واقع شده.

حقیقتا دست یابی به این غار کمی صعب العبور می باشد  شاید باور نکنید ولی در شیب قائمی قرار گرفته واکثر مواقع نیروههای باد باعث از دست دادن کنترل  میشوند.

 

 

 

 تعریفی که از غار در ذهنیت عام وجود دارد :  وجود یک حفره ی افقی و یا نهایتا پیچ در پیچ در درون یک کوه می باشد و همچنین تعریف یک چاه وجود یک حفره ی قائم با ارتفاع و انتهای مشخص می باشد .

ولی دوستان مشاهدات عینی ما یا بهتر است بگوییم نظریه پردازی ما اینست که این پدیده نه غار است بصورت هوریزنتال و نه چاه است بصورت ورتیکال.

حال اگر بخواهیم بر اساس علم ریاضی و هندسه این پدیده را تعریف کنیم می گوییم :

نموداری تشکیل داده ایم که در جهت ایکس ها ( x )بصورت افقی ودر جهت ایگرگها ( y  ) بصورت عمودی است یا بهتر اینکه نمودار سینوسها ( sin ) و کسینوسها ( cos ) را تشکیل داده ایم.

 

 چاه آدوري

 

 

 

اگر از نقطه ی بیرونی  (منظور لبه ی غار که می ایستیم ) را صفر بگیریم و نقطه ی ماکزیمم (max ) این انحناء را که در روابط مثلثاتی 90 درجه است ، نقطه ی میانی پیدایه حفره در نظر بگیریم ، نتیجه آن میشود که نقطه ی انتهای حفره (غار) به موازات شخص ایستاده در لبه و در جهت شتاب عمودی زمین حساب میشود .

 

 چاه آدوري

 

 

مهمترین نکاتی که قرار است روی آنها مانور دهیم:

1)قدمت این پدیده ؟             پاسخ = ؟

2)مطمئنا خود به خود به وجود نیامده چون که آثار بشریت در آن دیده شده ؛ حال چگونه بو جود آمده ؟

   پاسخ = نظریه = تئوریسینهای علم باستان شناسی بر این عقیده اند که بشر در سالهای بسیار دور در تمامی علوم به نقطه یاوج رسیده ؛( همانطور که در شهر سوخته چشم مصنوعی یافت شده ) . و در اثر پدیده ای نا معلوم ویرانی ها باعث افول علوم شده .

شاید ، می گوییم شاید این پدیده با علوم مهندسی آن دوران بوجود آمده و از معدن خاص خود بهره برداری شده.

3)با توجه به اینکه بین عموم مردم دهکده  و برخی مسئولین مربوطه به این امر( در سطح شهرستان رفسنجان) شایعه شده که هیچکس به اعماق این چاه نرفته یا اینکه امکان دست یابی به عمق غیر ممکنه والی...

سوال اینجاست که مگه چیه ؟ ....

ما معتقدیم که اگر پیگیری و مساعدتی باشد ( رسالت این وبلاگ هم همین است ) با امکانات نه چندان پیشرفته هم میشود به عمق رفت .

 جالب است بدانید که وقتی خود ما ار لبه ی چاه (غار) سنگی را به درون پرتاب می کردیم نتوانستیم برای اولین بار پدیده را در ذهن خود تجزیه و تحلیل کنیم .

لیکن تئوری ما این بود که اگر سرعت شئی پرتابی را متناسب با شعاع مماسی انحنای چاه خطی فرض کنیم ،زمان سقوط  شئی بین 130 تا 140 ثانیه یعنی معادل 2 دقیقه و 20 ثانیه خواهد بود

 

 

 در تصویر بالا گل مانند هایی کنده شده که بر روی لبه ی کوه بجا مانده نشان از استخراج مواد و مصالح از این چاه میباشند .

ارزش تامل کردن را دارد نه.....

 

 

در این تصویر نمونه ای از مصالح ای یافت شده که به جرات می توانیم بگوییم با شیوه ای منحصر به فرد استخراج شده .

شاید این تصویر وضوح کامل را نداشته باشد ولی از دیدگاه ما نتیجه ی استخراجشان سنگ ژیپس (گچ) ویا احتمالا دولومیت بوده (قابل اثبات).

 

 

 

 و نهایتا در تصویر آخر این پست :

پی برده ایم که نه تنها از درون چاه (غار) بلکه از سطوح عمودی بیرونی غار(چاه) هم مصالح خود را استخراج می کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:14  توسط حسین و هادی  | 

سلام :

این حفره های عمیق  ونه چندان آشنا با سبک بسیار خاص خودش یا بهتر است بگوییم با سبک معماری منحصر به فرد آن زمان طراحی شده اند البته زمان زکر شده نامعلوم است.

ضمنا قابل ذکر استکه در چند دهه ی پیش یک شخص حقیقی از این حفره ها بعنوان معدن گچ (بگونه ای که هر کدام از اهالی این دهکده این محل را ببینند می گویند معدن گچ)استفاده می کرد.

موقعیت این محل خاص در حدود 12 کیلومتری از دهکده میباشد ،ودر حوزه ای به نام محلی "لندرو" واقع شده است.

نکته ی مهمی که توجه ما را به خودش معطوف کرده استحکام سازه ای دیوارههای این حفره ها میباشد .

 حال نظریه یمهندسی سازه ای و معماری این بناها اینگونه است که:

1)شکل هندسی(بصورت انحناء )

2)در بحث آیرو دینامیک سازه ها داریم که اگر سازه ای بصورت انحناء درون خود سازه ای دایروی دیگری داشته باشد نیرو ههای باد را در خود خنثی می کند ( البته لازم به ذکر است که این محل در ارتفاعی نسبتا بلند واقع شده که نیروههای باد ایجاد مزاحمت میکنند)

3)مصالحی که این بنا ی دایروی را نگه داشته از دید ما سنگ کوهی وگل بوده وبحث در اینجا مقاومت دیوارههای در مقابل فشارههای خطی و غیر خطی خاک می باشد.

"این نظریه به یقین تئوری بوده و در صورت لزوم از لحاظ عملی در آزمایشگاههای پیشرفته قابل اثبات است"

راستی ما برای اولین بار که ازgoogle earts  روی این محل zoom  کردیم گمان بردیم که پایگاهی سیاسی_هسته ای باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:51  توسط حسین و هادی  | 

سلام

یکی از مفاخر فرهنگی هر خطه میراث ماندگاریست که از گذشتگان آنها بجا مانده است .

از زمان شروع انقلاب صنعتی بشر خود را درگیر صنعت ،تکنولوژی و مدرنیته کردن ابزار کرده و قاعدتا نتیجه ی آن دوری جستن از ریشه ها و تعلقات خویش گشته  وامروزه همین امر باعث شده تا آدمی احساس دین بیشتری نسبت به گذشتگان و آنچه که از آنها باقی مانده داشته باشد.

اما در این سایت مفاخر معرفی شده در دو ریتم بیان شدند :

یکی از آنها معرفی آثاری که توسط گذشتگان این محل خلق شدند  ودیگری معرفی محلهای خارق العاده ای که چشم هر بیننده ای را به خود مبهوت میکند که به واقع در عظمت و بزرگی خالق اینها مانده ایم.

همانطور که خداوند در کتاب آسمانی فرموده"اینها نشانه هایی هستند برای اهل تفکر".

دوست عزیز شاید تا به حال اسم درخت ۱۵۰۰ ساله ی پسته را که در این دهکده است شنیده باشی ،اما از تو دعوت میکنیم این پدیده را از نزدیک ببینی..

درخت1500ساله

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:54  توسط حسین و هادی  | 

سلام

موقعیت ههای جغرافییایی نقاط تاریخی

معدن زرد       ۱۱.۴۹-۰۸-۵۶ شرقی         ۵۲.۷۵-۳۸-۳۰ شمالی

چاه آدوری      ۵۱.۲۴-۱۰-۵۶ شرقی        ۲۵.۳۹-۳۹-۳۰ شمالی

غار پیش خاتون   ۰۵.۲۱-۰۹-۵۶ شرقی    ۳۵۰۱۷-۳۷-۳۰ شمالی

غار ترنگ      ۱۷.۹۸-۰۹-۵۶ شرقی         ۵۱.۵۱-۳۷-۳۰ شمالی

قدمگاه      ۲۸.۵۵-۰۹-۵۶ شرقی          ۱۲.۹۷-۳۷-۳۰ شمالی

آسیاب      ۳۸.۹۹-۰۹-۵۶ شرقی         ۲۹.۷۶-۳۷-۳۰ شمالی

مسجد و دالان   ۴۲.۷۱-۰۹-۵۶ شرقی     ۳۲.۸۷-۳۷-۳۰ شمالی

قلعه        ۵۲.۲۷-۰۹-۵۶ شرقی          ۳۴.۱۶-۳۷-۳۰ شمالی

درخت۱۵۰۰ساله  ۴۹.۵۰-۰۹-۵۶ شرقی    ۲۸.۳۹-۳۷-۳۰ شمالی

بومکنها(بیکن)     ۵۷.۷۳-۰۹-۵۶ شرقی     ۲۹.۱۵-۳۷-۳۰ شمالی

فبرستان قدیمی گبرها(ده تک)     ۳۰.۲۲-۰۸-۵۶ شرقی     ۳۴.۱۴-۳۶-۳۰ شمالی

درخت بنه      ۲۱.۱۷-۰۹-۵۶ شرقی     ۵۵.۰۰-۳۸-۳۰ شمالی

(جمع آوری توسط دهیار)

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:33  توسط حسین و هادی  | 

اجزاء اصلی جامعه،مردمان آن (تاریخچه ،ویژگی ها،ارزش هاوعقاید)می باشند. پس ازاولین مرحله ی بررسی کردن یک جامعه ،شناختن افرادآن جامعه می باشد .درادامه عناصراصلی جامعه آورده توضیح داده شده است .چون جوامع باهم تفاوت دارند،منابع اطلاعات دردسترس یک جامعه ممکن است برای جامعه ی دیگردردسترس نباشد.

تاریخچه:روستای اودرج با1400 سال قدمت قدیمی ترین روستای دهستان دره دران به حساب می آید . اطلاعات چندانی ازچگونگی وروداولین انسان هابه این مکان وهمچنین چگونگی زندگی افرادآن زمان دردست نیست وهرچه هم که باشد ، برپایه ی حدس وگمان ونقل وقول های خودساکنین است که شواهدزیادی برصحت وسقم آن نیست . امانظربراین است که اولین انسان هاچندی حدود1400-1350 سال پیش به علت خوش آب وهوابودن ومجاورت بارودهاوچشمه ها به این منطقه آمده اند. محل سکونت اولیه ی آن هاغار و خانه های زیرزمینی (بیکن)بوده است که توسط خودافرادداخل تل وتپه های خاکی ساخته می شد

بيكن

وشامل چنداتاق باارتفاع کم بوده که محل زندگی خودودام هایشان بوده است .هنوزهم آثاری ازاین خانه های زیرزمینی  دراطراف روستابه خصوص در نیمه  ی جنوبی به چشم می خورد.(دردوره های بعد مواقعی که بارندگی شدیدوطولانی مدت برای خانه های خشت وگلی ساکنین خطرمحسوب می شد ،این خانه های زیرزمینی به صورت موقت مورد استفاده قرار می گرفته است.)

داخل بيكن

 

بعدهاساکنین منطقه سکونت درخانه های ساده ی خشت وگلی وخشت وچوبی رابه زندگی غارنشینی وزیرزمینی ترجیح دادند.دراین زمان افرادعلاوه بردامداری به کار کشاورزی هم مشغول شدند وآب زمین های کشاورزی رااز آب رودخانه وقنات ها تامین می کردند .بااین تفاوت که در گذشته زمین های کشاورزی دور ا ز خانه هانبود.

به تدریج باافزایش جمعیت وکم شدن آب رودخانه وقنات ها،خانه ها متمرکزتر شده وزمین های کشاورزی ازآن ها فاصله گرفتند.

چشم انداز بيروني از داخل بيكن

منتظر مطالب بعدي ما باشيد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:58  توسط حسین و هادی  | 

سلام

غار خاتون

اين غاري كه مشاهده مي كنيد واقع در كوه بلوچ وبه زبان محلي بنام كت پيش خاتون معروف است در مورد اين غار در اين منطقه افسانه هاي زيادي است.

لازم به ذكر است كه تا به حال كسي به داخل اين غار نرفته است (به دليل همان افسانه هاي اژدها و...) امّا اگر به دهنه اين غار برويد صداي آب وجانوران زنده (نشانه هاي حيات) را مشاهده خواهيد كرد.

غار خاتون

 

وقتي براي اولين بار اين غار را ببينيد ناخودآگاه بياد ژول ورن و سفر به اعماق زمين مي افتيد چونكه دهنۀ اين غار رو به پايين است اما با كمال تعجب بايد بگويم كه با وجود اينكه كسي به داخل آن راه نيافته است اما از داخل آن نور مشاهده مي شود و بدين معناست كه داخل آن روشن و براي ورود احتياج به نور نداريد

 

غار خاتون

 

يك سؤال آيا بلاخره كسي پيدا مي شود كه جرأت اين راه پيدا كند و به ترس خود غلبه كند و به داخل اين غار برود و به تمام پرسش هاي مردم پاسخ دهد واين اثر شگفت انگيز را به ثبت برساند ويك غار شگفت انگيز ديگر را به جهانيان بنماياند.

در مورد کوهی که این غار در آن واقع شده است این احتمال میرود که در گذشته نام این کوه خاتون بوده ، اما پس از جنگ ایران وعراق در این منطقه یک درگیری بین سپاه پاسداران واشرار و بلوچ ها درگرفته ،ونام این کوه به کوه بلوچ تغییر کرده امّا نام این غار تغییر نکرده و به همان نام سابق مانده است.

منتظر متنهاي بعدي ما در مورد ساير آثار باستاني، تاريخي و فرهنگي اودرج باشيد.

با تشكر هادي وحسين

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:1  توسط حسین و هادی  | 

مشخصات جامعه (معرفی کلی):

روستای اودرج به مشخصات طول جغرافیایی56010 وعرض جغرافیایی30038 وارتفاع متوسط 1960 مترمی باشدکه در31 کیلومتری شمال شرق رفسنجان قرارگرفته است.مشاغل عمده آبادی زراعت،باغداری ودرمواردی دامداری است.منابع آب کشاورزی قنات ونوع کشت آبی است.منابع آب  آشامیدنی هم قنات لوله کشی است.

امکاناتی که دراین روستا وجودداردعبارتنداز:دفترمخابرات،برق،دبستان،خانه ی بهداشت،شورای اسلامی روستایی،شرکت تعاونی مصرف روستایی،ایستگاه باران سنجی ، پایگاه مقاومت بسیج ، زمین والیبال ، دومسجدوحسینیه. ازصنایع دستی  عمده ی این روستاهم می توان به قالی بافی اشاره کرد.

دربررسی وشناخت(Assessment )جامعه ی اودرج هشت زیرسیستم مهم که درهرجامعه بررسی می شود،ذکرشده است.البته این بررسی وشناخت مربوط به سال 1385 است.این روستاهمچنین در9 کیلومتری مرکزدهستان(داوران) قراردارد. روستای قمرهم دهتک نام داردکه در1500 متری ودرمجاورت غرب روستاقرارداردومشاغل عمده آن هم کشاورزی وباغداری است. درادامه بررسی وشناخت هردوجامعه به طورکامل توضیح خواهیم داد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 17:42  توسط حسین و هادی  |